الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
36
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
صحيح مسلم چنين عذر مىآورد : « گروهى بر بخارى و مسلم اشكال كردهاند كه چرا طبق شروط خبر عمل نكردهاند ، در حالى كه اين دو به مقياسهاى سند و وثوق در روايت ملتزم بودهاند ، و اين دو را ملاك قبول يا ترك حديث مىدانستهاند » ؛ ولى اين به تنهايى كافى نيست ؛ بلكه بهترين مقياس براى سنجش حديث ، همان مقياسى است كه از سوى پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله اعلام شده است كه فرمود « به درستى كه شما بعد از من اختلاف پيدا خواهيد كرد ، پس آنچه را كه از من به شما رسيد ، بر كتاب خدا عرضه كنيد . آنچه كه موافق كتاب خدا بود ، از من است و آنچه مخالف كتاب خدا بود از من نيست . » « 1 » ( 1 ) اين مقياس صحيحى است كه بسيار از ثقات بدان عمل كردهاند و با قواعد نقد علمى هم مطابقت دارد . ابن خلدون دربارهء اين حديث مىگويد : « من به صحّت سند هيچ حديث يا سخن يك صحابى عالم كه با ظاهر قرآن مخالفت داشته باشد ؛ اعتقاد ندارم ، اگر چه رجال حديث او را توثيق كرده باشند ، زيرا ممكن است روايت كنندهاى به خاطر ظاهر فريبدهندهاش مورد توثيق قرار گرفته باشد در حالى كه باطن بدى دارد . اگر روايات از جهت محتوا مورد نقد قرار گيرند ، بسيارى از آنها مورد نقض واقع مىشود و گفتهاند كه علامت حديث جعلى اين است كه با ظاهر قرآن يا با قواعد ثابت دين يا با برهان عقل يا با آنچه كه محسوس و عيان است و يا با ساير يقينيات ، مخالف باشد » . حقيقت اين است كه اختلافات مسلمانان پس از رحلت پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله به حدى رسيد كه عاملان اختلاف ، هزاران حديث جعل كردند و هنگامى كه عثمان به قتل رسيد ، جنگهاى داخلى بين مسلمانان شروع شد و عدهاى به دشمنى با امير المؤمنين عليه السّلام و دستهاى به تأييد آن حضرت پرداختند . تا آن كه حكومت بنى اميه مستقر شد آنها محدثانى را به استخدام خود در آورده و هر حديثى را كه از امير المؤمنين عليه السّلام يا دربارهء فضائلش روايت شده بود تضعيف يا تحريف مىكردند ، همانطور كه طرفداران عايشه آنچه را كه ادعاهايش را تأييد مىكرد ، در همه جا منتشر مىكردند . ( 2 ) جالب اين است كه ذهبى در شرح حال اسماعيل بن مثنى استرآبادى مىنويسد : « او در دمشق مشغول موعظهء مردم بود . در اين حال مردى از او دربارهء اين گفتار پيامبر سؤال كرد كه
--> ( 1 ) . به روايتى با اين الفاظ در جوامع حديث بر خورد نكرديم ؛ ولى مضمون آن در بحار الانوار ، ج 2 ، ص 225 وارد شده است .